سلام به کلبه من خوش اومدی بفرما تو دمه در بده
برقرار باشی و سبز سلام به کسی که خیلی دوستش دارم سلام به مهربونی که خیلی برام عزیزه سلام به اونی که وجودش برام لازمه امروز بیستم و منم میخوام توی این روز بیسته بیست باشم فقط بخاطره تو میخوام شاد وخوشحال باشم میخوام مثه بیست لذت بخش باشم میخوام مثه بیست خواستنی باشم میخوام مثه بیست پر انرژی باشم میخوام مثه بیست پر هیجان باشم میخوام مثه بیست بیست باشم میخوام مثه بیست خواستنی باشم میخوام مثه بیست خواستنی باشم میخوام امروز رو یه روزه بیست بسازم با دستای خودم با قلبم با خنده هام میخوام از تمام غم ها دور باشم میخوام فقط به بیست فکر کنم به خوده خود بیست و به یکی که خیلی بیسته امضاء : گلنوشه بازیگووووووووووووووووووووووش میخوام بگم توی این روزه بیست از طرف گلنوش داشته باش خخخخخخخخخیلی دوست دارم به نام آنكه مرا آفريد سلام به تمام دوستاي خوبم دوستاي مهربون دوستاي گل دوستاي دنياي مجازي ولي دوستي در عالم مجازي هم براي خودش كيف و صفاي خودش رو داره خب دوستاي گلم میخواستم يه داستاني رو براتون تعريف كنم كه جايي خوندم حوصله داريد بخونيد خيلي جالبه دقت كنيد همگي به گوش 1 2 3 پنجره در بيمارستاني ، دو بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تخت كه كنار تنها پنجره اتاق بود ، بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقي اش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با هم صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي ، يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند وهر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقي اش تعريف مي كرد . پنجره رو به يك پارك بود كه در ياچه ي زيبايي داشت . مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن به منظره بيرون زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا در افق دور دست ديده ميشد . همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف ميكرد هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين منظره را در ذهن خود تجسم ميكرد و روحي تازه مي گرفت روزها و هفته ها سپري شد تا اين كه روزي مرد كنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند پرستار اين كار را با رضايت تمام انجام داد مرد به آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد بالاخره مي توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در كمال تعجب ،با يك ديوار بلند مواجه شد ! !!! مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي كرده است پرستار پاسخ داد : ولي آن مرد كاملا" نابينا بود !!! خب نظرتون چيه ؟ حال و احوالتون چطوره اوضاع رو به راه خودتون خوب هستین ؟ اومدم سلامی عرض کرده باشم برمیگردم زود سلام به همه دوستای خوبم دوستای مهربونی که منو فراموش نکردن و سلام و خوش آمد گویی به دوستای عزیزی که تازه به جمع دوستام پیوستن من میخوام دختره شادی بشم و شاد باشم به خاطره همینم قالبمو عوض کردم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام به همتون سلام به تمامه دوست جونام تو وبلاگ دلم برای همتون تنگ شده باور کنید به یاده همتون هستم اما خب دیر به دیر میام چیکار کنم دیگه آخه میدونید چیه آدم یه مدت بدجوری می افته رو دوره وبلاگو وبلاگ بازی بعدش نمیدونم چی میشه که تنبل میشه شاید حتی اگه وقت هم داشته باشه حسشو نداره یه جوره خاصیه نمیدونم تا حالا این حس بهتون دست داده یا نه یا مثلا تو چند تا ویلاگ میره و یه اتفاقاتی رو میخونه که خیلی غمگین میشه بعدش دیگه دماغه این که بیاد و بنویسه رو نداره اما امیدوارم دیگه تنبل نشم بیام و بنویسم بیام پیشه همتون شما هم بیایدو منو خوشحال کنید خب از این حرفا که بگذریم باید بگم روزگاره دیگه هی خوب و بد میگذره کاریش نمیشه کرد فقط باید سعی کرد که از وقت درست استفاده کرد وای یکی نیست به خوده من بگه نه اینکه تو خیلی خوب استفاده میکنی خلاصه امروز صبح وقتی چشمام دوباره باز شد جمال بارون رو دیدم نگاه آسمون رو دیدم داشت گریه میکرد منم خواستم بهش بپوندم که نشد اما از دیدن بارون لذت بردم . وای چه حالی میده میخوام براتون یه شعر بخونم بخونم خوندما بارون میاد شر شر پشته خونه هاجر هاجر عروسی کرده دمبه خروسی کرده وای یادش بخیر اون موقع ها با بچه ها تو حیاطه مدرسه میخوندیم زیر بارون همچنین میزدیم زیر آواز که کلاغا هم پر میکشیدن و دور میشدن از ما و ما همچنان میخندیدیم یادش بخیر اون موقع ها که بی بهونه حتی با یه نگاهه ساده میخندیدیم و خوش بودیم یادش بخیر که دلامون خیلی بزرگ تر بود و زود تر مدیگرو میبخشیدیم یادش بخیر که با هدیه ها خیلی ساده تر خوشحال میشدیم یادش بخیر که معلم وقتی گفت علم بهتر است یا ثروت ؟ انشای بلند بالایی از بهتر بودن علم نوشتم یادش بخیر تاب تاب عباسی خدا منو نداسی یادش بخیر بعضی وقتا آنچنان در پی چیزی در وجودم میگردم که خودم هم در خودم گم میشم و گاهی شاید لبخندی به خاطرات گذشته یادآوره عمری است که رفته آینده ای نا معلوم آینده ای که گاه نمیدونم چطور اونو باید بسازم میدونید چیه خیلی بده بیخودی به کسی گیر بدی اما من بعضی وقتا گیرای الکی میدم دروغ چرا ؟ چند روزه پیش همسرم رو یه کم اذیت کردم فقط یه کم ها زیاد نه اما خیلی دلم براش تنگ شد زودی طلب بخشش کردم با خودم که فک میکنم میبینم هیچی ارزش نداره وقتی که میدونیم روزها دیگه بر نمیگرده چرا خرابش کنیم اما این بارها برام سوال بوده ماها جرا با وجوده این که نکته رو میدنیم اما بازم تکرارش میکنیم ؟ شماها می تونید به من جواب بدید دوس جونام ؟
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


